حمله منچستر آرنا: خانواده هایی که در جستجوی پاسخ هستند

پخش رسانه ها در دستگاه شما بدون حمایت است

لیزا و اندرو روسوس می گویند احساس می کنند که در ماه مه ۲۰۱۷ گیر کرده اند.

اون موقع بود که دختر هشت ساله شون صفي در بمب گذاري منچستر آرنا کشته شد .

صفی جوان ترین قربانی این حمله بود.

یک دختر کوچک با چشمان بزرگ قابل توجه و مانی از موهای تیره، که عاشق رقص و ساخت مردم خنده. لیزا و اندرو می گویند او یک سیم زنده واقعی بود که “هرگز هنوز نشسته”.

درد از دست دادن او به اندازه همیشه بزرگ است.

لیزا می گوید: «این چیزی نیست که شما تمام کنید، هرگز.»

هر روز صبح بيدار ميشي دوباره اتفاق می افتد. اون روز، هر روز مُرد.

“این طور است. و ما باید با آن زندگی کنیم.»

در حال حاضر خانواده روسوس و خانواده های دیگر داغدیده که شب خود را برای چند ماه دشوار فولاد.

استعلام عمومی در مورد بمب گذاری که از روز دوشنبه شروع به شنيدن شواهد می کند، هر جنبه ای از اين حمله را بررسی خواهد کرد، از جمله اينکه آيا می توانست از آن جلوگيری شود يا نه، پاسخ اضطراری و تجارب هر يک از ۲۲ نفر که جان خود را از دست دادند.

‘هرج و مرج کامل’

پدر و مادر صفی می گویند هنوز برای شنیدن اطلاعاتی در مورد آخرین لحظات او احساس خامی می کنند.

لیزا می گوید: «من نمی خواهم در مورد جراحات او و آنچه که او پشت سر رفت، بدانم.»

“به اندازه کافي دردناکه بدون اينکه جزئيات رو بدونه”

اما زن و شوهر بسیاری از سوالات دیگر که آنها می خواهند پاسخ به.

اندرو می گوید حمله “می توانست جلوگیری شود، می توانست متوقف شود و صفی و دیگران می توانستند در اینجا با ما باشند”.

او می گوید: «و این چیزی است که ما می خواهیم از آن خارج کنیم.» “تا بفهمیم چرا اینقدر اشتباه وجود داره”

لیزا با اشاره به نحوه پاسخ خدمات اضطراری به این حمله می افزاید: «این فقط هرج و مرج کامل بود، هیچ سرنخی نداشت که چه باید کرد، چگونه واکنش نشان دهد.

“این فقط یک شامبل کامل بود. برای آن دسته از افرادی که اشتباه کردند، پلیس، سرویس آتش نشانی، MI5، برای آنها که به اشتباهات خود اعتراف کنند من فکر می کنم چیز خوبی برای آنها خواهد بود، و همچنین ما.”

بلیط آریانا گرانده صفی یک هدیه کریسمس ارزشمند بود.

او به همراه خواهر بزرگش اشلی و مادرشان لیزا به کنسرت رفت.

“مثل يه فيلم ترسناک”

اندرو آمد تا آن ها را جمع آوری کند، با برادر ۱۱ ساله صفی زاندر و حیوان خانگی خانواده چیهواهوا بینکی در دو.

به طور شانسی، یک عکاس مطبوعاتی چند عکس از اندرو و زاندر در خارج از عرصه، در پی بمب گرفت.

شما می توانید شوک و سردرگم بر روی صورت خود را ببینید, زاندر چنگ زدن سگ به عنوان پدرش به دنبال همسر و فرزندان خود.

اونا با اشلي برخورد کردن و روي پياده رو بيرون آرنا نشستن

اون خونريزي ميکرد اما هوشيار بود و توسط اعضاي مردم تحت مراقبت قرار مي گرفت

اندرو با اطمینان از این موضوع به دنبال لیزا و صفایی ادامه داد.

او می گوید: «درست مثل یک فیلم ترسناک بود، بچه هایی بودند که جیغ می کشیدند بچه هایی روی زمین مجروح شدند.

“مردم اطراف بودند و همه گریه می کردند، فقط… من حرفی ندارم.»

اندرو احساس می کند که پلیس در فرماندهی نبود.

او می گوید: «من از هر افسر پلیسی پرسیدم که از آن گذشته ام.»

“اونا فقط گفتند فقط به نگاه کردن ادامه بده.

هیچ کنترل آن را نداشت، چرا که هیچ به من هیچ نشانه ای از آنچه که باید انجام دهم، جایی که مجروحان بودند، نداد.

هیچ به من گفت: درست اینجا بمانید، اجازه دهید من برخی از تماس های تلفنی اجازه دهید من در تماس با برخی از مردم و دیدن’. اونا فقط تو رو ترک کردن تا فقط دور هم سرگردان باشي”

اندرو و زاندر تمام شب را صرف جستجو کردند.

آنها فکر می کردند همه مجروحان از عرصه بیرون آورده شده اند و هیچ تصوری نداشتند که لیزا و صفی در کف foyer فقط متری دورتر از آنها هستند.

اندرو می گوید: «دخترم و همسرم روی این زمین افتادند. ميدوني چه حسي داره؟

“من می توانستم با آنها باشم، به خصوص صفی. ميتونستم به جاي يه غريبه دستش رو بگيرم تصور کن اون اونجا چه احساسي داشت؟

پدر و پسر قبل از اینکه صبح روز بعد لیزا را پیدا کنند به سه بیمارستان رفتند.

اندرو می گوید: «به من گفتند که برای بدترین ها آماده شوم. اگر او می خواست آن را 80-90٪ شانس فلج شدن او را از گردن به پایین وجود دارد.”

اندرو خسته شده بود و در حال حاضر در پایین سنگ. اما او هنوز امید داشت که صفی را زنده پیدا کند.

اون شنيده بود که بچه هايي که توي ميدان آواره شدن توي هتل هاي نزديک پناه مي گرفتن او یک افسر پلیس را در بیمارستان گرفت و دوباره درخواست اطلاعات کرد.

در نهایت آمد.

چهارده ساعت پس از انفجار اندرو فهمید که صفی مرده است.

پس از عملیات های متعدد، لیزا روسوس از پیش بینی پزشکان از فلج سرپیچی کرده است.

او یک فرد ملایم با عزم آرام است – و او به ندرت به طور علنی در مورد وحشت از حمله صحبت می کند.

او به من می گوید: “بدترین چیز برای من این بود – این است – اگر صفی می توانست نجات داده شود.”

ازش ميپرسم چيزيه که توي سرش بازي ميکنه؟

او می گوید: «من این کار را کرده ام، بله.» “به این فکر می کنم، نه فقط صفی، مردم دیگر. چگونه می توانستند ساعت ها مجروحان را در عرصه ترک کنند؟ این فقط دیوانگی است.

“من به یاد داشته باشید در آنجا به فکر کمک خواهد شد در اینجا به زودی، و در پایان آن را احساس می کردم که من برای ساعت ها در آنجا Lying. [من فکر کردم] چرا هيچ نمياد؟

خانواده روسوس نیز سوالات زیادی برای سرویس امنیتی MI5 دارند.

آنها می خواهند جزئیات آنچه در مورد بمب گذار سلمان عابدی و برادرش هاشم که به ساخت بمب کمک کرده بودند را بشنوند.

اما برخی از جلسات مربوط به MI5 در پشت درهای بسته برگزار خواهد شد، بدون اینکه خانواده ها و یا وکلای آنها انتظار حضور داشته باشند. اونا به دلیل امنیت ملی محدود شدن

لیزا می گوید: «بدیهی است که شما باید اعتماد کامل خود را به رئیس (پرس و جو) قرار دهید. اما این استعلام در مورد اعتماد نیست، باید در مورد شفافیت باشد و احساس می کنم بدون اینکه نماینده ای در اتاق داشته باشد، این را به دست نمی آوریم.»

اندرو می افزاید: «ما پنج یا شش شرکت حقوقی داریم که نماینده تمام خانواده ها هستند، بنابراین بیایید یک وکیل مدافع از هر شرکت در آن اتاق داشته باشیم.

او می گوید: «تنها چیزی که من می شنوم درس هایی است که آموخته شده است، اما درس هایی آموخته نشده است و هرگز درس هایی آموخته نخواهد شد، مگر اینکه آن شفافیت و صداقت را از افراد درگیر بگیریم تا پاسخ هایی را که نیاز داریم به دست بیاوریم.»

tinyurlis.gdu.nuclck.ruulvis.netshrtco.de